علی بهمن پور چهارشنبه 7 اسفند 1392 06:00 ب.ظ نظرات ()
سلام به همگی امروز چهارشنبه بود و تا عصر هم کلاس داشتم اما وقتی صبح از خواب پاشدم خستگی بهم غلبه کرد و مجبور شدم تا ساعت 8:30 بخوابم. بعد تصمیم گرفتم به جای رفتن به کلاس ساعت 8 به مدرسه برم و امانتی خانم ت را بهش برگردونم. عاقا ما قبلنا با روزهایی مثل سه شنبه و دوشنبه مشکل داشتیم اما امسال دور روی روز چهارشنبه افتاده بود. صبح به اتاقم رفتم و بعد چند وقت بالاخره مرتبش کردم. امانتی را برداشتم و کارهام را انجام دادم و بعد نزدیک موتورم شدم و یه نگاهی بهش انداختم.

چند سال پیش من با موتور یکی از فامیلامون درحالی که اون هم باهام بود تصادف کردم. البته من هزینه تعمیر موتورش را کامل پرداخت کردم. ولی خب اون کیلومتر شمار فابریکش شکست. با این حال هیچی بهم نگفت. حالا بعد گذشت این همه مدت داشتم فکر می کردم اگه یه روزی این اتفاق واسه خودم می افتاد چه واکنشی نشون می دادم. خب واقعا خیلی سخت بود. وقتی فکر کردنم تموم شد سوار موتور شدم و راه افتادم...