علی بهمن پور سه شنبه 19 شهریور 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
سلام به همگی این خاطره بعد از اینکه از سی سی یو به بخش منتقل شدم برام اتفاق افتاد ! خب پرستار اومد و منا روی ویلچر نشوند و تا بخش همراهی کرد وای واقعا خوشحال بودم. چون اینجا برام حکم بهشت را داشت. خب الان باید خودم را برای یک سری تغییرات جدید آماده می کردم صبح روز بعد ساعت 6 صبح با صدای پرستار از خواب بیدار شدم. اول فشارم را گرفت بعد هم با یه سرنگ مقداری ازم خون گرفت تا برای آزمایش ببره در آخر هم یه قرص صورتی بهم داد تا ازش استفاده کنم همه چیز به خوبی تموم شد. صبح روز بعد این اتفاق دوباره تکرار شد و کم کم متوجه شدم که تا زمانی که اینجا هستم باید هر صبح ازم آزمایش خون گرفته بشه و یه قرص صورتی مصرف کنم در واقع قرص وارفارین داروی ضد تشكیل لخته است كه توانایی بدن را برای تشكیل لخته خون كاهش میده و چون من عمل تعویض دریچه مصنوعی انجام داده بودم و این دریچه ها با خون رقیق کار می کردند مجبور به استفاده دائمی از آن می شدم خب این تنها یه شروع بود !



اینطور که مشخص بود باید حسابی مراقب خودم می بودم ! از حرف های دکتر متوجه شدم که نباید ورزش های خطرناک انجام بدم ! هیجان برام زیاد خوب نیست و خیلی چیزهای معمول که دکترا گوش زد می کنند درسته اول خیلی عصبانی بودم اما فضای بیمارستان و این استراحت اجباری کم کم باعث شد با این قضیه کنار بیام. خوب برای به نوجوون خیلی سخت بود که یکباره بخواهند تمام نوجوونی اش را ازش بگیرند ! به هر حال گذشت تا اینکه توی تنهایی خودم دراز کشیده بودم و داشتم به مدرسه، دوستام و خیلی چیزهای دیگه فکر می کردم. راستش برای همشون دل تنگ شده بودم تا اینکه متوجه شدم صدای تیک تیک یه چیز داره اذیتم می کنه ! یکم گوشم را تیز کردم ! بعله این صدای تسبیح هم تختی ام بود از مامانم خواستم که بهش بگه لطفا دیگه تسبیح نندازه شاید این درخواست خیلی مسخره به نظر بیاد ولی بعدها متوجه شدم که هم آوایی صداهایی همچون دونه تسبیح یا صدای لک لک کردن پنکه ی سقفی یا هر چیز دیگه با صدای تیک تیک کردن دریچه مصنوعی ام باعث انزجار میشه ! راستش من هنوز با صدای دریچه مصنوعی ام کنار نیومده بودم . مثلا وقتی پسرخالم می گفت: وای علی این دیگه چه صداییه ! خیلی تعجب می کردم. این صدای تیک تیک کردن هم دیگه جزئی از من محسوب می شد و من باید گاهی اوقات اون را تحمل می کردم اما خب من گاهی هم ازش خوشم می اومد... الان بعد از گذشت سه سال و خورده ای سال به خوبی ورزش می کنم ! خودم را در شرایط هیجانی قرار می دم و با این صدا هم کنار اومدم و فهمیدم اون روز الکی خودم را عصبانی کرده بودم خوب تا یه خاطره دیگه خدانگهدار