علی بهمن پور سه شنبه 12 شهریور 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
سلام امروز اتفاق بدی افتاد. برادر بزرگم مثل دیوونه ها شده بود. اول خودش را از حیاط انداخت توی حیاط زیر زمین! وای باور کردنی نبود واقعا اون می خواست خودکشی کنه ما خیلی هول شده بودیم. اما خدا رو شکر طوریش نشد. ولی اون اصلا دست بردار نبود. عزمش را جزم کرد و خودش را به بالای پشت بوم رسوند. من این وسط خیلی تکاپو می کردم و بقیه خونواده زیاد به این موضوع توجهی نداشتند. عاقا برادرم به لبه پشت بوم رسید. اما من با هزار زور و زحمت اون را برگردوندم. واقعا نمی دونستم باید چی کار کنم. قبل از اینکه منصرفش کنم یه لبخند قشنگ روی لباش نشسته بود. بعد به هزار زور و زحمت راضیش کردم. سرم گرم صحبت با خانواده شد که یک لحظه دیدم در پشت بوم بازه ! وای خدای من ! سریع خودم را به بالا رسوندم اما کسی نبود. رفتم لبه پشت بوم و حیاط زیر زمین را نگاه کردم. داداشم افتاده بود پایین ! ارتفاع 6 متری ! نه دیگه امیدی نبود با داد و بی داد خودم را به بالای سرش رسوندم... انگاری هزار سال بود که مرده بود... من مات و مبهوت داشتم به جنازه برادرم نگاه می کردم...




توی همین حال و هوا بودم که یهویی از خواب پریدم. خدا رو شکر! به خیر گذشت. آخه یکی نبود بگه مرض داری تنهایی توی اتاق می خوابی تا هزار تا فکر نیاد سراغت! هیچی دیگه رفتیم تعبیر خواب توی اینترنت گیر آوردیم و به این معنی رسیدیم: اگر خواب ببینید کسی دست به خود کشی زده است، نشانه آن است که شکست دیگران در زندگی بر منافع شما تأثیری منفی خواهد گذاشت. یکم ترسیدم و ظهر یکم پول توی صندوق صدقات انداختم. الان خیالم راحته که این هیچ وقت به واقعیت تبدیل نشد. خدانگهدار