علی بهمن پور جمعه 1 شهریور 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
 

سلام خوبید؟! 5/6 ساله که بودیم می رفتیم یه کاسه آب کف درست می کردیم و بعد یک تیکه از شلنگ خونه را بر می داشتیم و باهاش حباب درست می کردیم. این یکی از جالبترین کارهایی بود که می تونستیم اون زمان انجام بدیم. عاقا ما یه بار به کلمون زد که بریم و به پسرهمسایه این مسئله را بگیم و با اون این کار را انجام بدیم. خوب مقدمات کار را فراهم کردیم رفتم توی کوچه و پسرهمسایه را صداش زدم! بهش یاد دادم که باید چیکار کنه! ببین حسن اول شلنگ را توی آب کف می زنیم بعد هم فوت می کنیم. یه بار هم به صورت عملی براش انجام دادم!


خب چون من شلنگ به دهنم بود و بعد توی کاسه زدم و درآوردم این پسرهمسایه ما یکم بد متوجه شد! ظاهرا وقتی باهم بودیم همه چیز به خوبی تموم شد. چند دقیقه بعد از هم جدا شدیم... اما چشمتون روز بد نبینه! توی حال خودم بودم که داداشش اومد و منا دعوا کرد. چرا؟! چی شده؟! چی می خواستم بشه هان! عاقا رفته شلنگ را زده توی آب کف و یکم از اون را نوش جان کرده! من اون لحظه نه می دونستم باید بخندم! نه می دونستم باید گریه کنم! نه می دونستم باید تعجب کنم! به هر حال فردای اون روز همه چیز به حالت عادی برگشت