علی بهمن پور پنجشنبه 24 مرداد 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
سلام خوبید ؟! راستش پنجشنبه کنکور داشتم ! یه کلمه هم نخونده بودم ! کله ی صبح بلند شدم و به مغازه لوازم التحریری رفتم و یه مداد با یک پاکن خریدم ! اما یه دلم پر از گناه بود و یه دلم به فکر امتحان ... نمی دونم راستش زیاد این امتحان برام اهمیت نداشت ... یعنی اگه یه کاری پیدا می شد و می رفتم بهتر بود تا اینکه بخوام ادامه تحصیل بدم ... دقیقا نمی دونم ... اما خب خودم را به حوزه امتحانی رسوندم ... در واقع اونجا همون دبیرستانی بود که دو سال توی اون درس خونده بودم ! یه سال اول دبیرستان بعد هم یک سال تجربی ... بعد از اون تغییر رشته دادم و دوباره به اجبار دوم کامپیوتر خوندم ...



خب با شروع به سراغ سوالات برنامه نویسی رفتم و شروع به تست زدن کردم. همش فکر می کردم شاید بتونم به این سوالات جواب بدم. بعد به سراغ انگلیسی رفتم و کم کم متوجه شدم که همچین بدک هم نبوده کارم ! به هر حال بدون اینکه نوبت به دادن تغذیه برسه از سر جلسه پا شدم و به حیاط مدرسه رفتم. البته بعدش مسئولش یه کارتن بسکوئیت توی حیاط بین بچه ها پخش کرد.



به خونه که رسیدم اون اشتباهی را که نباید انجام می دادم را انجام دادم ... هر چی فکر می کنم می بینم باید مسیر زندگیم و روش زندگی کردنم را و نگرشم را عوض کنم تا زندگی بهتری داشته باشم ... تا یه خاطره ی دیگه خداحافظ