علی بهمن پور دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 10:00 ب.ظ نظرات ()
سلام به همه بیننده های وب و خواننده های خاموش آن هیچی دیگه اول دبیرستان بودم که با یه انتشاراتی آشنا شدم. خیلی بهم بها می داد و منم سعی می کردم که بهشون کمک کنم. قسمتی از تجربه های زندگیم را هم از این مجموعه به دست آوردم. البته یکی دوبار هم سر قضیه مالی دچار مشکل شده بودیم ولی خب دوباره با هم آشتی کردیم و همه چیز ختم به خیر شده بود. همه اینها گذشت تا اینکه یه روز آقای ها (صاحب انتشاراتی) تماس گرفت و بهم پیشنهاد یه کار داد. در واقع یه شخص بختیاری حدود 20 تا 30 سال از عمر خودش را صرف جمع آوری لغات بختیاری به فارسی کرده بود و الان وظیفه من این بود که لغات تایپ شده را غلط گیری کنم و مثل فرهنگ دهخدا یا معین اون را صفحه آرایی کنم.



منم توضیحات لازم را گرفتم و کار را شروع کردم. البته من چهارتا کتاب دیگه برای آقای ها صفحه بندی کرده بودم ولی هیچ وقت قراردادی نبسته بودم. در واقع یه معامله دوستانه بود. ابتدا یه پوشه درست کردم و اولین فایل های تایپ شده که یه خانوم زحمتش را کشیده بود را ذخیره کردم. بعد کار غلط گیری را شروع کردم. یه فایل متنی هم آماده کرده بودم و ساعت هایی را که وقت می ذاشتم را یادداشت می کردم. یکم که گذشت متوجه شدم که آقای شین (نویسنده کتاب) باز هم دارند لغت جمع آوری می کنند. از طرفی هم قسمت دوم تایپ شده کتاب هنوز به دستم نرسیده بود.

با توکل به خدا کار را ادامه دادم. من تمام تلاش خود و تجربیاتی را که به دست آورده بودم را به کار گرفتم تا مبادا ذره ای توی این کار اشتباه بکنم. هر مرحله از کار پوشه جدید ایجاد می کردم و کار را ذخیره می کردم تا خدای ناکرده به مشکلی برنخورم و کار را از آنجا دنبال کنم. کم کم متوجه شدم که لغاتی که آقای شین دارند جمع آوری می کنند باعث میشه که کار به کندی پیش بره! البته من چندین بار بهشون تذکر داده بودم ولی گوش شنوایی نبود. از طرفی هم به خاطر بیماری که داشتم کم حوصله شده بودم. همه این ها باعث شده در مجموع حدود دو تا سه ماه در کار وقفه ایجاد بشه! البته همه وقفه هایی که ایجاد می شد مربوط به من نبود. برای مثال آقای شین وقتی کار غلط گیری می شد یک هفته بعد نتیجه را برای من می آوردند.

بالاخره بعد از گذشت 6 ماه کار را تمام کردم. حدود 100 ساعت کامل و طاقت فرسا برای اون وقت گذاشتم. البته 48 صفحه هم تایپ انجام دادم. به غیر از این کار زحمت صفحه آرایی هم به دوش کشیدم. در آخر هم توی اینترنت جستجو کردم که مبادا بیشتر از اونی که حقم هست را ازشون بگیرم.


البته زمانی که فاکتور را براشون بردم. آقای ها تشریف نداشتند! ولی ظهر همون روز زنگ زدند و کلی هم بد و بی راه بارم کردند که چرا اینطوری فاکتور کردی و چرا اونجوری قاکتور کردی! بعد هم پیام فرستاد که سعی کن پول حلال به دست بیاری! تا یکی دو هفته هم سر این قضیه دعوا داشتیم. یکی دو هفته بعد به صورت پنهانی با نویسنده کتاب ملاقات کردم و قرار شد که مابقی پول را ایشون تسویه کنند. 330 تومن از آقای ها و 100 تومن هم علی الحساب از آقای شین گرفتم! با این حساب 330 تومن دیگه می موند. البته من کوتاه اومدم و از حقم گذشتم و قرار شد آقای شین بعد از چاپ کتاب 200 تومن دیگه بهم بدند. دوباره مشغول شدم. توی غلط گیری نهایی تاکید کردم که من حتی یه لغت دیگه هم به کتاب اضافه نمی کنم.


در آخرین مرحله هم آقای شین به خونه ما اومدند. کار که تموم شد بهشون گفتم که برید یه سی دی خام تهیه کنید. وقتی اومدند بهشون گفتم که منتظر باشید تا کار روی سی دی بریزم و بیام بهتون تحویل بدم. وقتی رفتم و برگشتم دیدم که سرش را انداخته پایین و اومده وسط خونه ایستاده! این کار فقط از یه عرب جاهل زمان پیامبر(ص) بر می اومد. خیلی محترمانه ازشون خواستم که تشریفشون را از خونه بیرون ببرند. در آخر هم گفتم که هزینه یکی دو ساعتی را که وقت گذاشتم را حساب کنند.

همین حرکت من باعث شد که تصویر بدی توی ذهنش بمونه! از یکی دو هقته بعد با آقای شین در تماس بودم. بعد گذشت چند ماه بهم گفت که کار را ناقص بهم تحویل دادی و من باز هم می خواستم بهش لغت اضافه کنم و غلط گیری نهایی هم انجام نشده! دوباره بین من و آقای ها و شین اختلاف به وجود اومد. بالاخره مجبور شدند کار را به شخص دیگه ای بدند تا به اتمام برسونه! من کار 415 صفحه ای را توی 6 ماه انجام دادم و اون خانوم برای اضافه کردن تنها 15 صفحه یکی دو ماه وقتشون را گرفته بود.

عاقا سرتون را درد نیارم کتاب بعد 12 ماه مجوز چاپ گرفت. به آقای شین زنگ زدم که مابقی پولم را می خوام. آقای شین گفت که من به جای پول بهت کتاب می دم. منم صبرم سر اومد و آقای ها را تهدید کردم که کتاب را روی اینترنت قرار می دم تا شاید به پولم برسم. بهم زنگ زد و گفت که پدرت را در میارم. بهم پیام داد که تو عادت کردی و یه اراذل و اوباشی! به آقای شین تماس گرفتم اون هم گوشی را روی من قطع کرد و بهم پیام داد که کار ناقص حروم خوری می باشد. جالب اینکه آقای ها قرار بود اسم من را به عنوان صفحه آرا توی کتاب چاپ کنند که از عبارت با سپاس از آقای علی بهمن پور استفاده کرده بودند و جالب تر اون اینکه آقای شین بهشون گفته بودند که اسمش را از کتاب من لاک بگیر!

هیچی دیگه من این وسط به پولم که نرسیدم هیچ تازه دزد و حروم خور و اراذل و اوباش هم شدم. اون خانم هم قهرمان این قصه شد. درسته توی کار وقفه ایجاد شد. ولی خود مجوز کتاب حدود 12 ماه طول کشید. در ضمن قرار شد که واژه ای به کتاب اضافه نشه! آقای ها می گفت که آقای شین به خاطر دیرکرد تو 4 میلیون ضرر دادند و اون را از حلقومت می کشم بیرون! به به تازه یه چیزی هم بدهکار شده بودم. به نظرم آقای ها که می دونست در بحبوحه افزایش قیمت دلار قرار داره باید همون ابتدا تمام برگه های لازم برای چاپ کتاب را تهیه می کردند.

منم خیلی شیک و مجلسی سایتی را که براشون طراحی کرده بودم و حدود چند سال روی اون تبلیغات کرده بودند و توی همه کتاب هاشون از جمله این کتاب درج شده بود را برای فروش گذاشتم. به طور قانونی صاحب امتیاز دامنه شخص خودم می باشم! البته من راضی به انجام این کار نیستم چون سایت ایشون دست من امانت هستش! ولی خب چی بگم راستش دیگه نمی دونم چی کار باید بکنم. من دیگه حرفی ندارم. تا یه خاطره دیگه خدانگهدار