علی بهمن پور جمعه 12 اردیبهشت 1393 10:00 ب.ظ نظرات ()
سلام به همگی حدود ساعت 12 جمعه بود که به خونه رسیدیم. برای سلامتی من، خواهرم اسفند دود کرد. توی طول سفر هم ختم صلوات برداشته بود و آش نذری درست کرده بود. واقعا از این همه لطفی که در حقم شده بود خوشحال بودم. بعد استراحت کوتاهی کردم و به وبم سر زدم. ظهر هم طبق دستور پزشک قرص هام را مصرف کردم و با خانواده ناهار خوردم.



و اما همه این اتفاق ها از اوایل اسفند سال پیش شروع شد. وقتی می خواستم از وب خداحافظی کنم یه نفر تماس گرفت و حالم را جویا شد. منم مشکلم را بهش گفتم. بعد پیگیری های لازم را برام انجام داد. توی عید مدارکم را اسکن کردم و روی وب قرار دادم. بعد تصمیم بر این گرفته شد که به این سفر برم و تحت عمل جراحی قرار بگیرم. توی اولین روز سفر شماره خواهرش یعنی خانم لام را برام فرستاد تا دیگه با ایشون در ارتباط باشم. خانم لام با اینکه ازدواج کرده بودند و مشکلات خاص خودش را داشتند هیچ کوتاهی برای من و خانواده ام نکردند. واقعا نمی دونم با چه زبونی باید ازشون تشکر کنم فقط می تونم بگم واقعا ممنونم.

در همین جا برای کسی که به وبم اومد، خواهرش خانم لام، خانواده ام و هر کسی که به این وب سر می زنه کمال تشکر را دارم و براتون از خدا بهترین ها را آرزو می کنم و امیدوارم همیشه توی سلامتی زندگی کنید و از زندگیتون ذلت ببرید. تا یه خاطره دیگه خدانگهدار