علی بهمن پور دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 10:00 ب.ظ نظرات ()
صبح خسته و کوفته از خواب بیدار شدم. دکتر گفته بوده که حتما قبل از عمل استحمام کنم. منم به خاطر اینکه یه موقعی دیر نشه به خونواده گفتم که باید به حموم برم. البته می تونستم روز سه شنبه هم برم ولی بدنم حسابی کثیف شده بود. عاقا وسایل را جمع کردیم و زدیم به خیابون! اما پرسیدن نشانی همانا و سردرگرم شدمان همانا! بالاخره بعد از کلی جستجو یه نفر پیدا شد که مسیرش به حمام عمومی می خورد ما هم دنبالش راه افتادیم تا به مقصدمون رسیدیم.

بدین صورت ما از هر گونی آلودگی پاک شدیم. خب الان دیگه نوبتی هم که می بود نوبت خوردن صبحانه بود! البته مامان زحمت خریدن حلورده و پنیر نان سنگگ را کشیده بود. چایی را هم آماده کرده بود. گاهی مامانم با این سنگ تموم گذاشتناش منا شرمنده خودش می کرد. به هر حال صبحونه را خوردیم و من برای کارهام به بیمارستان رفتم. متصدی داروخانه گفت حدود یک ربع دیگه برم سراغش تا دفترچم تایید شده باشه. منم توی این بازه یه کافی نت پیدا کردم یه سری به سایت زدم. واقعا نظرات را که توی سایت دیدم دلگرم شدم ولی خب دوست داشتم وقتی که خونه برمی گردم جوابشون را بدم. دوباره به بیمارستان رفتم و داروهام را گرفتم. بعد به کلینیک رفتم و آمپول را تزربق کردم. در مورد آزمایشم هم یه چندتا سوال پرسیدم به خونوادم زنگ زدم. به اتفاق خانواده ناهار خوردیم بعد به دنبال پارک ایل گلی گشتیم. البته این پیشنهاد خانم لام بود.

ایل گلی، استخری بزرگ است که مساحت آن 54675 متر مربع می باشد. در جنوب آن تپه ای است که آن را از بالا تا پایین همسطح استخر پله بندی کرده و نهر آبی از آن به طرف پایین روان است. از سمت جنوبی و از وسط استخر خیابانی کشیده شده که استخر را به صورت شبه جزیره ای درآورده است و در مرکز استخر، عمارت باشکوه دو طبقه ای ساخته شده است.


در پیرامون استخر از روزگاران قدیم، درختان کهنسالی سر به هم آورده که انعکاس عکس آنها در آب، به زیبایی آن محوطه می افزاید. تمام تپه های جنوبی استخر به شکل بسیار زیبایی چمنکاری و گلکاری شده در روزهای گرم تابستان استراحتگاه مردم تبریز و مسافران سایر شهرها می باشد. نادر میرزای قاجار می نویسد: «این آبگیر در اوایل حکومت قاجار، ملک یک سلسله از مساوات تبریز و انباشته از خاک و ریگ بود. قهرمان میرزا پسر هشتم عباس میرزا نایب السلطنه که در آن هنگام حکمران آذربایجان بود. آن ملک را در مقابل سالی سی و پنج خروار غله بخرید. سپس در آبادی و عمران آن همت گماشت».

بعد از ایل گلی به پارک مسافر برگشتیم. من که حسابی خسته بودم؛ یکی دو ساعتی را خوابیدم. تو این بازه مامانم شام را آماده کرد. وقتی شام را خوردم توی ماشین رفتم و به خواب رفتم. چند دقیقه بعد دچار خفگی شدم. دست و پام گرفت و دیگه نمی تونستم حرکتی بکنم. تقریبا تا سر حد مرگ پیش رفتم تا اینکه توی آخرین لحظات که داشتم امیدم را برای زنده موندن از دست می دادم به زندگی برگشتم. راستش وقتی توی خواب دچار خفگی می شم دیگه از هیچکسی نمی تونم کمک بگیرم. بعد سریع از ماشین پیاده شدم و شروع به نفس زدن کردم. مامان و بابا متوجه شدند و کلی از این بابت ناراحت شدند. آخرش هم مجبور شدم شب را روی زمین بخوابم. از اینکه دوباره به زندگی برگشتم خدا را شکر می کنم. شب بر همگی خوش