علی بهمن پور چهارشنبه 13 فروردین 1393 03:00 ب.ظ نظرات ()
امروز تا ظهر پای کامی بودیم و بعد موتور را هندلی زدیم و راهی شدیم و رسیدیم و سلامی کردیم و نیم ساعتی را استراحت کردیم و خیلی شیک و مجلسی مشغول خوردن ناهارمان شدیم که به یکباره باران شروع به آمدن کرد! کمی بعد فهمیدیم که نمی شود به خوردن ادامه داد بدین سان هر کسی به جایی پناه برد. ما نیز ماشین را انتخاب کردیم. آنگاه وسایل را جمع کردیم و موتور را هندلی زدیم و راهی باغ شدیم و نیم ساعتی را نیز آنجا استراحت کردیم و به خانه برگشتیم. در آخر هم برای باز شدن بختمان هیچ سبزه ای را گره نزدیم تا خاطره ای دیگر خدانگهدار