علی بهمن پور پنجشنبه 29 اسفند 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
سلام به همگی منم به نوبه ی خودم سال نو را تبریک می گم و امیدوارم سال خوبی را پیش رو داشته باشید! خب بدون مقدمه خاطره امروز را واستون تعریف می کنم! راستش صبح از خواب پا شدم و به هزار زور و زحمت خودم را روبراه کردم. بعد یه لقمه انداختم بالا و به طرف محل کارم راه افتادم. البته قبلش به تعمیرگاه رفتم تا موتورم را تحویل بگیرم [بابت تصادفی که کرده بودم]. بعد هم خودم را به دفتر رسوندم.



بعد اسمبل کردن سیستم جدید که واسمون اومده بود با صابکارم به نظافت دفتر مشغول شدیم. راستی ظهر اتفاق خیلی قشنگی افتاد. دقیقا هنگام اذان ظهر بود که بارون تندی شروع به باریدن کرد. تلفیق صدای شُرشُرِ بارون و صدای اذان که از مسجد نزدیکمون پخش می شد؛ آرامش خاصی را به آدم می داد. اون لحظات کلی ذوق مرگ شدم و بعدش هم رفتم تا کارم را تموم کنم.




وقتی به خونه رسیدم ناهار را میل کرده و دوشی گرفته و کمی به خودم رسیدم. حدود ساعت 6 هم تصمیم گرفتم برای نماز به مسجد برم. خیلی وقت بود نرفته بود و حسابی دلم تنگ شده بود. موقع تحویل سال نو همه خانواده دور هم جمع شدیم و به انتظار نشستیم. وقتی مجری آغاز سال جدید را اعلام کرد داداشم تنبک را برداشت و حسابی یه دلی از شادی در آوردیم.



امسال هم با همه خوبی و بدی هاش، سختی و آسونی هاش تموم شد. امیدوارم سال جدید سالی باشه که کمتر اشتباه کنیم و بیشتر پیشرفت کنیم. سالی باشه که حداقل دل کسی را نشکنیم و به جاش بتونیم دل خیلی ها را به دست بیاریم. از خدا می خوام که اگه بدی در حقش کردم منا ببخشه و اگه دل کسی را شکستم و الان داره این خاطره را می خونه بهم بگه تا بتونم از دلش دربیارم. همتون را به خدای بزرگ می سپارم. تا یه خاطره دیگه خدانگهدار