علی بهمن پور شنبه 3 اسفند 1392 03:00 ب.ظ نظرات ()
سلام به همگی چند هفته پیش بعد از دوش گرفتنم؛ پسرخالم تماس گرفت تا درباره جزئیات زدن کافی نت باهام صحبت کنه وقتی قطع کرد ناخودآگاه گوشی از دستم رها شد و دقیقا از سوراخی که یک سال پیش بابام کف راهروی حموم برای تعمیرات ایجاد کرده بود توی زیرمین افتاد. اون لحظه بهم الهام شد که این کار اصن عاقبت خوبی نمی تونه داشته باشه به هرحال گوشی را از مرگ حتمی نجات دادم و دنبال کار خودم رفتم. چند روز بعد با این پیشنهاد موافقت کردم و با پسرخالم دنبال خرید سیستم رفتیم...

همه کارها به خوبی انجام شد و کافی نت بعد از یک هفته تعطیلی به راه افتاد. ولی یه چیز ذهن من را مشغول کرده بود. اینکه ما همه وسایل را نسیه آورده بودیم و هیچ وقت حساب کتابی روی پس دادن قرض هامون نکرده بودیم. من واقعا پیشیمون شده بودم. دیگه نمی تونستم ادامه بدم مخصوصا از زمانی که فهمیدم باید سه تا دو میلیون را به فاصله 3 ماه بدیم خودم را به معنی واقعی کلمه باختم.

از اون لحظه شروع کردم برای رفتن برنامه ریزی کردم. بعد از کلی جر و بحث و کشمکش قرار شد مبلغی راه به عنوان خسارت پرداخت کنم و از پسرخالم جدا بشم. حالا که فکر می کنم می بینم چه اشتباه بزرگی انجام دادم. به هر حال هر چه بود تمام شد و من به کار قبلی خودم برگشتم. الانم هم دنبال یک وام هستم تا مشکلات به وجود اومده را حل و فصل کنم.

مثل عوض کردن قالب و برگشت به قالب قبلی شاید خیلی ها بگند خیلی زود جا زدی ولی باید بگم واقعا برام مقدور نبود بیش از این ادامه بدم. درسته یه سری محاسن توی کار جدید به دست می آوردم ولی خیلی چیزها را هم از دست می دادم. امیدوارم همه چیز به خوبی تموم بشه و همه از دست هم راضی باشیم. تا یه خاطره همتون را به خدای بزرگ می سپارم.