علی بهمن پور چهارشنبه 16 بهمن 1392 12:00 ق.ظ نظرات ()
سلام به همگی چند هفته پیش توی دفتر مشغول انجام کارها بودم که پسر داییم از پایگاه مسجد تماس گرفت و گفت: سریع خودم را بهش برسوم چون کار مهمی باهام داره! یکم به کارها سر و سامون دادم و راهی شدم. اول فکر کردم در مورد کامپیوتر براش سوال پیش اومده ولی بعد مشخص شد که می خواد در مورد مسئله مهمی باهام صحبت کنه! اینطور که بویش می اومد باید برای یه دفتر کافی نت مجوز کار می گرفتم و اونها هم مبلغی را به صورت ماهیانه بهم می دادند! دلیل اینکه به صاحبش مجوز نمی دادند این بود که رشته ی تحصیلیش کامپیوتر نبود. من شخصا به انجام این کار راضی نبودم حتی وقتی با صابکارم درمیون گذاشتم گفت این کار را انجام ندم چون باید مسئولیت خیلی چیزها را به عهده بگیرم. بالاخره از این کار سر باز زدم...

چند روز بعد پسرخالم پی گیر کار شد. قرار شد صاحب کافی نت به علت فشار اماکن دفترش را با کلیه اجناسش واگذار کنه! بالاخره راضی شدم که این کار را به صورت مشترک انجام بدیم! دادن قیمت بالای صاحب کافی نت برای سیستم ها و اجناس باز هم باعث شد که از این کار منصرف بشیم. اما در آخرین مرحله قرار بر این گذاشته شد که هزینه میزها و پول پیش را پرداخت کنیم و در عوض خودممون سیستم خریداری کنیم.

گرفتن این تصمیم خیلی برابم سخت بود! اولین ضربه ای که می خوردم این بود که توی این وضعیت بی پولی دیگه خبری از حقوق ثابت نبود. بعد هم باید مقداری از حقوق ماه پیشم را هزینه دفتر می کردم. حالا تنها کاری که باید می کردم این بود که به صابکارم می گفتم. وقتی این موضوع را بهش گفتم حسابی بهم ریخت. چند مرتبه هم باهم جر و بحث کردیم. اما وقتی دید که خیلی سرسختی می کنم وافعیت را قبول کرد. خیلی تلاش کردم که همه چیز را توضیح بدم ولی هیچ فایده ای نداشت.

طبق حرفی که زده بودم یه هفته دیگه هم موندم و به پسرخالم پیوستم. وفتی قطعات کامپیوتر رسید با هم اسمبل کردیم و نرم افزارهای مورد نیاز را روی اونها نصب کردیم. فردا هم باید بریم و کارهای نهایی را انجام بدیم. اگه خدا بخواد دفتر روز پنج شنبه شروع به کار خواهد کرد. بچه ها واسمون دعا کنید که توی کارمون موفق بشیم. تا یه خاطره دیگه خدانگهدار