پشت این چهره ی
نقاب زده هیولایی نیست

حزن آلودی ست
که با خستگی مفرط درآمیخته!

بسته به کارش
هر صبح نقاب می زند...



آی غریبه اینجا را کبریت بزن!
آن زمان که می آیی...

دروغ های دوست داشتی
بوی تعفن گرفته اند!