علی بهمن پور جمعه 29 آذر 1392 11:00 ق.ظ نظرات ()
سلام چاکر برو و بچه های سایت هم هستیم بدجور بابت تاخیر چند هفته ایم هم معذرت می خوام خب خیر سرم آدمم دیگه! ممکنه فراموش کنم، کم لطفی کنم، بد کنم یا خطا کنم اما خب شما به بزرگواری خودتون ببخشید راستش آدم نباید این قدر بی چشم و رو باشه و فقط سختی های زندگی را ببینه خجالتم نمی کشه با اون قده بلندش! اصلا من نمی دونم چرا هر کی می خواد منا موعظه کنه این قد منا دخیل می کنه الان که به خودم سرایت کرده! خب بریم سراغ زیبایی های زندگی که می خواستم در موردش صحبت کنم! امروز با صدای اومدن مامانم از مسجد بیدار شدم مثل هر جمعه، از مسجد محل آش آورده بود. بالاخره از خواب نسبتا نازم بیدار شدم و مشغول خوردن آش شدم. بعد برادم با قیافه شاکی اومد و گفت: برای منم بذارا منم گفتم باژد...


در حال خوردن آش بودیم که سر و کله ی ابوالفضل پیدا شد! به جمع ما نزدیک و شد گفت: آچ اُقُلَم یعنی آش بخورم هیچی دیگه این فسقلی را هم شریک خودمون کردیم تقریبا دیگه هر چیزی را می تونه تقلید کنه! مثلا به می خوام می گه ایخام، بده = اِده، یِس = یِش، پر رو = پل لو، بهمن پور = بَ پَ پور، عمو حسین = عمو حتین، سهیل = اِلِل، جونم = اونم، عزیزم = عدیدم و خیلی چیزهای دیگه که الان حضور ذهن ندارم البته چندتا اصطلاح هم یاد گرفته که خودمون یادش دادیم! مثلا بهش می گیم پولاتون کجاست میگه: میو برد! یا وقتی گربه ها را دعوا می کنیم میگه: اولو اَقَط شی یعنی برو سقط شی!



تازه امروز باسنش را نیشگون گرفتم اونم گفت: عیبه، زشته خب همینا میشه زیبایی های زندگی دیگه! امیدوارم شما هم از لحظه لحظه های زندگیتون لذت ببرید! پیشاپیش شب یلداتون هم مبارک باشه