علی بهمن پور جمعه 3 آبان 1392 12:00 ق.ظ نظرات ()
اجبار همیشه هم چیز بدی نیست! مثلا خواندن نماز یکی از واجبات است البته هیچ کس انسان را اجبار به این کار نمی کنه برای همین هیچ وقت نباید برای خوندنش معذب باشیم بلکه می تونیم اون را با علاقه نیز انجام بدیم! حالا اجازه بدید اینطور فرض کنیم که یک نفر مسئول کنترل ما بود و هر موقع که هنگام اذان می شد ما را وادار به خوندن نماز می کرد! اونوقت باز هم با علاقه نماز می خوندیم؟ به اطمینان بعد از چند روز این عمل خسته کننده می شد!

- خب فاکتورش را بیارید در ضمن مهر هم داشته باشه
- چشم براتون میارم

یادمه فاکتور را برای یه مدرسه می خواستم و اینکه باید برای یک فاکتور مهر درست می کردم یکم بهم زور می گفت! اما بعدها فهمیدم که این اجبار اینقدرها هم بد نبوده! خب باید بگم که من از فس فس کردن توی کارهایی که دارای تکرار هستند اصلا خوشم نمیاد و اگه دیدم کاری به این صورت هست دوست دارم اون را به سرعت اما با دقت و کیفیت انجام بدم! راستش ماجرا از این قرار بود که من را موظف کرده بودند تا روی سیستم های سایت مدرسه برنامه مدیریت دانش آموزان را نصب کنم! خب نرم افزار را روی فلاش ریختم و پسرخاله را دنبال خودم راه انداختم!

- ابتدا تمام سیستم ها را روشن کردیم
- نرم افزار net support نسخه student اون روی هر کدوم ریختیم و نصب کردیم
- نام کامپیوتر و آیپی هر کدوم را تغییر دادیم
- نرم افزار net support نسخه tutor را روی server نصب کردیم
- سیستم ها را فریز کردیم و از سایت خارج شدیم

تمام این کارها به علت اینکه تکراری بود و یکم با این کار آشنا شده بودیم کمتر از یک ساعت برای 15 تا سیستم طول کشید! خب به علت اینکه عقل مدیر این مدرسه توی چشماش بود اعتراض کرد که چرا مبلغ 30 هزار تومن را می خواهید بابت این کار بگیرید! البته این یه طرف قضیه بود و طرف دیگه هم گیر دادن سر اینکه قیمت های دیگه را نیز بالا گفتید! به هر حال با یکمی تخفیف همه چیز ختم به خیر شد!

در واقع من متوجه شدم که می تونم کار یک ساعتی را توی یک روز کامل نیز انجام بدم بعد از این برخورد یک سال بعد با یکی از خانم های اون مدرسه که منتقل شده بودند سر سایت مدرسشون به توافق رسیدیم که همکاری کنیم. بعد از اینکه نام کاربری و رمز عبور را گرفتم تا تغییرات مورد نیازشون را انجام بدم پیام دادند که نهایت امانت داری را انجام بدم. اما ماجرا وقتی بدتر شد که تماس گرفت و گفت: عاقای بهمن پور من تازه متوجه شدم که شماره همه دانش آموزها روی سایت قرار داره، لطفا امانت دار باشید خب واقعا من چی می تونستم بگم. تازه بعد از اینکه مبلغی را به خاطر تغییراتی که داده بودم گرفتم. یک سری تغییرات دیگه به ایمیلم فرستاد. خب من قبلش زنگ زدم که ببینم ماجرا از چه قراره که متوجه شدم این ایمیل را اشتباه برای من فرستاده! یعنی دیگه نمی خواسته با من همکاری کنه!

بعد از این مورد یکی از خانم هایی هم که به یه هنرستان منتقل شده بود سر یه ماجرایی به من توهین بزرگی کرد. البته من سکوت کردم و از اون روز به بعد دیگه با احترام با من برخورد کرد! یک سال بعد هنگامی که این 3 ماجرای پر التهاب را پشت سر گذاشته بودم؛ احساس کردم که گوشیم داره زنگ می خوره! متوجه شدم که از همون دبیرستان تماس می گیرند. وقتی به اونجا رفتم متوجه شدم که حتی مدیر اون مدرسه هم عوض شده! خیالم از این بابت راحت شد. خب این بار دوباره می خواستند که سایت را براشون درست کنم.

یک روز تعطیل قرار گذاشتم و مشغول شدم. بعد متوجه شدم که مستخدم مدرسه داره اموال مدرسه را چک می کنه! اول حسابی بهم برخورد اما هیچ واکنشی انجام ندادم. با چندتا سوال کوچیک فهمیدم که وقتی قراره مدیر مدرسه ای عوض بشه باید اموال مدرسه را تحویل بگیره! از اینکه کارکنان جدید مدرسه بهم اعتماد کامل داشتند واقعا خوشحال بودم. خب راستش آدم نباید سریع در مورد چیزی قضاوت کنه! الان باید اعتراف کنم که هیچ چیزی مثل اعتماد آدها به همدیگه باعث اعتبار بخشیدن نمیشه... راستی از عاقای سین به خاطر پبدا کردن این کار کمال تشکر را دارم... تا یه خاطره دیگه خدانگهدار