علی بهمن پور شنبه 27 مهر 1392 11:00 ب.ظ نظرات ()
سلام خوبید؟ چه خبر مبرا؟ چه کارا می کنید؟! امیدوارم دماغتون چاق، لباتون خندون و اوضاع بر وقف مرادتون باشه راستش این خاطره به زمان جنگ برنمی گرده ولی همچین بگی نگی بی ربط هم نیست عاقا ما کوچیک بودیم و اینا! از پشت بوم خونه ما هم میشه کوه های اطراف و جاده کمربندی را به خوبی مشاهده کرد البته حدود یک کیلومتر باهاش فاصله داریم پس خدای ناکرده فکر نکنید از پشت کوه اومدیم خب اون موقع شنیده بودم که یکی از موارد استفاده از این جاده کمربندی جابجایی افراد در زمان جنگ بوده...


خب چون ما بچه ی کمرو و کم حرفی بودیم این قضیه را اینطور برای خودمون قلمداد کرده بودیم که این جابجایی ها هنوز هم ادامه داره گاه گاهی به پشت بوم می رفتیم و ساعت ها به رفت و آمد کامیون ها و ماشین ها نگاه می کردیم و با تعجب از خود می پرسیدیم که ای بابا پس کی قراره این ها برگردند و اصن مگه چند نفر بودند که این قدر طول کشیده؟! واقعا برایمان جای سوال بود که بالاخره این تردد ماشین ها یه زمانی باید تموم می شده و بدینگونه بود که تعجب ما هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد تا اینکه بالاخره بزرگ شدیم و به اصل ماجرا پی بردیم. اعتراف می کنم که اون موقع اصن موبایل و اینترنت را ندیده بودم و از الان خودم را تبرئه می کنم تا یه خاطره ی دیگه خدانگهدار...