علی بهمن پور سه شنبه 9 مهر 1392 12:00 ق.ظ نظرات ()
سلام این روزها درگیر کارهای ثبت نام دانشگاه و اتمام کارهای نیمه کاره بودم راستش قبلنا نظام آموزشی ایران برای دبیرستانی پنج سه چهار و برای هنرستانی ها پنج سه سه بود که خب باعث می شد یه سری مشکلات به وجود بیاد و بچه های فنی و کاردانشی دچار اختلالات یادگیری بشند ممبعد نظام عوض خواهد شد و بچه ها در دو مقطع دبستان و دبیرستان درس می خونند یعنی عملاً مقطع راهنمایی حذق می شود و بچه ها بعد از 6 سال درس خوندن در دبستان به دبیرستان می روند و اینگونه می شود که ما باید تمام خاطرات دوره راهنمایی خود را فراموش کنیم اما قبل از اینکه کامل فراموش کنم باید اعتراف کنم که یه بار به سرم زد که پول جمع و جور کنم و مشکل گشا درست کنم "برخی معتقدند که با خوردن آجیل مشگل گشا، مشکلاتشان برطرف و آرزوهایشان برآورده شود"



عاقا ما هم جوون و آرزو به دل بودیم دیگه! این قضیه را با بچه ها درمیون گذاشتم و یه بچه ها مقداری پول بهم داد و یکم هم خودم گذاشتم و بدینگونه شد که پول کافی برای خرید فراهم شد. بعد از تهیه آجیل به خونه اومدم و با پلاستیک های کوچکی که داشتیم اون ها را بسته بندی کردم و داخل کیفم گذاشتم خوشحال به مدرسه رفتم و زمان مناسبش که شد عملیات را آغاز کردم همه خوشحال بودیم و همه چیز به خوبی پیش می رفت که به یکباره دیدم ورق برگشت...



بعله ! تک و توکی از بچه ها شروع کردند نخودچی به سمت هم پرتاب کنند و همین باعث ملتهب شدن کلاس درس شد من توی ذهن خودم: نکنید نامردا! آخه من چه بدی در حق شما کردم! وای خدای من! الانه که همه چیز خراب بشه رفته رفته خبر آوردن مشکل گشا به دفتر رسید و من مجرم شناخته شدم خب مدیر مدرسه حق داشت. من اگه قرار بود چیزی هم بیارم باید با دفتر مدرسه هماهنگ می کردم! در واقع توی اون لحظه آوردن اجیل ها باعث شد کارمان بهم گره بخورد و از نمره انظباطم کم بشه! هیچی دیگه اون روز حسابی خورد توی ذوقم! تا یه خاطره دیگه خدانگهدار..